الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

525

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

عبد الملك گفت : بگو ! سويد گفت : انف ، اسنان ، اذن ، بطن ، بصر ، بز « فرج » ، ترقوه ، تمرة « ذكر » ، تينة « دبر » ، ثغر ، ثنايا ، ثدى « پستان » ، جمجمة ، جنب ، جبهة ، حلق ، حنك ، حاجب ، خد ، خنصر ، خاصرة ، دبر ، دماغ ، دردر ، ذكر ، ذقن ، ذراع ، رقبة ، رأس ، ركبة ، زند ، زردمة « پيه بين سر و گردن » ، زب . پس عبد الملك از سخن او خنديد ، سويد گفت : ساق ، سرة ، سبابة ، شفة ، شعر ، شارب ، صدر ، صدغ ، صلعة « پيش سر » ، ضلع ، ضفيرة « گيسوى بافته » ، ضرس ، طحال ، طرة ، طرف ، ظهر ، ظفر « ناخن » ، ظنبوب ، عين ، عنق ، عاتق ، غبغب ، غلصمة « گوش ميان سر و گردن » ، غنة ، فم ، فك ، فؤاد ، قلب ، قدم ، قفا ، كف ، كتف ، كعب ، لسان ، لجة ، لوح ، مرفق ، منكب ، منخر ، نغنوغ ، ناب ، نن هامة ، هيف ، هيئة ، وجه ، وجنة ، ورك ، يمين ، يسار ، يافوخ . سپس برخاست و در پيشگاه عبد الملك زمين خدمت بوسيد . همگى حضّار مجلس ، در اين باب به عدم قدرت خود معترف گرديده ، عبد الملك وى را مبلغ بسيارى به رسم جايزه داده ، مورد عطا و احسان نمود . 1307 - حاضر جوابى نقل است : شخصى را تير و خشبات « 1 » خانه از وضع خود متغيّر شده ، صاحب‌خانه را خبر داد . صاحب‌خانه گفت : حضرت بارى اين تير و خشبات را بدون ضرر و آفت نگه دارد . باكى نيست پيوسته به تسبيح و تهليل اشتغال دارند ، گفت : آرى ! ولى بيم از آن است كه در تهليل و تسبيح ، آن‌ها را رقّت قلبى حاصل شده ، به سجده درآيند . 1308 - حلال غير طيّب نقل است : پيرزنى به شوهر خود گفت : از خدا حيا نمىكنى ، كبيره‌اى مثل زنا را باوجود حلال طيّب خود مرتكب مىشوى ؟ در جواب گفت : حلال را راست گفتى و طيّب را دروغ . 1309 - بهترين نعمت بر بنده نقل است : پادشاهى از يكى از وزرا پرسيد : بهتر چيزى كه حضرت حق جلّ و علا به بندهء خود

--> ( 1 ) . چوب‌هاى سقف .